تبليغاتX
.::ESI !!! DALTON::.


پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت!
زمان بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز

چه کم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست
بنگر، بنگر زمین هم پوست می اندازد امروز"
زمستان واپسین نفسهای سردش را بر زمین می دمد ولی زمین یخ زده اندرونش غوغاییست.

بیایید روز دگرگونی زمین و کاینات را با برگی نو بر دفاتر اندیشه هایمان بیاراییم.
به شاد باش شمیم بارش شبنم
به فـــــــال نیک دیدار گــــل مریم
بیا تا یک نفس شکــرانه ی امروز
به داغ دل فراموشی دهیم با هم
+ نوشته شده در  88/01/12ساعت 17  توسط اسی  | 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود


When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستن

+ نوشته شده در  87/11/26ساعت 18  توسط اسی  | 




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در  87/10/29ساعت 22  توسط اسی  | 

به هيچ عنوان خود را با ديگران مقايسه نکنيد، مثلا اگر کسي زودتر به موفقيت رسيده است آنرا ملاک قرار ندهيد  خود را نيز با آن نسنجيد.
اصولا بايد توجه داشت شرايطي که افراد مختلف در آن قرار گرفته اند شرايط يکسان و برابر نيست تا نتايج به دست آمده در مورد همه ي آنها يکسان باشد.
هرکسي تحت شرايط دروني و بيروني خاصّ خود قرار دارد و مسئوليت او نيز مناسب با آن شرايط و امکانات است و طبعا کسي که به چنين امکاناتي دسترسي ندارد، چنان مسئوليتي ندارد.
همواره به اين نکته توجه داشته باشد که آيا مسئوليت هايي که بر عهده شما مي باشد، و توانايي انجام آن را داريد، به جاي آورده ايد يا نه؟ وگرنه مقايسه ي خود با ديگران چه بسيار اختلالات مهمي از نظر فکري و معنوي پيش مي آورد که شما قادر به مهارکردنش نباشيد.


البته مطالعه در احوال ديگران و درک و دريافت اسرار موفقيت يا شکست آنها و درس گرفتن از زندگي ديگران و کشف و شناخت نقاط ضعف و قوّت خويش از اين راه، نه تنها مانعي ندارد بلکه لازم است.


ولي اين امر به معناي مقايسه ي خود با ديگران نيست.


 


از کتاب:مي خواهم خوشبخت شوم/محمد کاظم سجّادي

+ نوشته شده در  87/10/29ساعت 22  توسط اسی  | 

beautiful photos are developed from negatives in a dark room.
so, if you see darkness in your life,
be sure that God is making a beautiful photo for you
hope that you have a lot of good photoes.
+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 21  توسط اسی  | 

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 8  توسط اسی  | 

و بدانید که در بازی

          عشق

                                      شرط بستم با خویش

      باختم دنیا را

                                       زندگی را بردم

+ نوشته شده در  86/01/27ساعت 21  توسط اسی  | 

ســـــــــاقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که کردی مرواد از يادت

در شگفتم که درين مدتِ ايـــام فراق
برگرفتی ز حريفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو بدر آی
که دم همت ما کرد ز بــند آزادت

شادی مجلسيان در قدم و مقدم توست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت

شکر ايزد که ز تاراج خـــــزان رخنه نيافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات باز آورد
طـــــــالع نامور و دولت مــــادرزادت

حافظ از دست مده دولت اين کشتی نوح
ورنه طـــــــوفان حـــــــوادث ببرد بنيادت

حافظ )

+ نوشته شده در  86/01/01ساعت 20  توسط اسی  | 

در بيكران زندگي

2 چيز افسون مي كند ...

آبي آسمان كه مي بينم وميدانم كه نيست !

و بيكران عشق كه نمي بينم و ميدان كه هست ... !!!



چند صباحي است كه هنگام غروب ، دلم مي گيرد


و من در هواي گرفته ي غروب


به آينده ي نه چندان دور خود مي انديشم


و به اين نتيجه مي رسم كه ...


آري !


فراموشي بسيار ترسناك است


و من در غروب، كلامي از فراموشي خواهم نوشت


تا شايد بدين سان بتوانم ...


فراموشي خود را در خود فراموش كنم


تا شايد توسط عشق


فراموش نشوم .... !!!


                                        فراموش شده اي بي گناه ...

                                                                                            از بلاگ رویای لبخند

*********

زندگی خاطرات اطاق کوچک طبقه اول ساختمانیست
که شمع کم سوی کنار طاقچه ی آن
نگاه پر نیاز تو را به چشمان تشنۀ ی من میدوخت
تا دستان سرد و لرزان مرا
در انبوه گرم و مواج گیسوانت
به میهمانی فرا خواند

+ نوشته شده در  85/10/19ساعت 23  توسط اسی  | 

                                      سبو بشکست ، ساقی ! همتی از غصه می میریم
                                          شکسته تیله ها را بر لبم کش تا سحر گردد
                                                در میخانه را قفلی بزن ترسم که ولگردی
                                                      ز درد آتشین زخم خبر گردد
                                                                                  خبر گردد
                                 به پیراهن بپوشان روزن میخانه را ساقی
                                       که چشم هرزه گردان هم نبیند ماجرایم را
                                           به خویشم اعتباری نیست ، گیسو را ببر ساقی
                                                 و با آن کوششی کن تا ببندی دست و پایم را
                                            ز خون سینه ام ، ساقی ! بکش نقش زنی بی سر 
                                       به روی آن خم خالی که پای آنستون مانده
                                 به زیر طرح آن بنویس با یک خط ناخوانا
                                 به راه دشمنی مانده ز راه دوستی رانده
                                 و دندانهای من سوراخ کن با مته ی چشمت 
                                 نخی بر آن بکش ، وردی بخوان آویز بر سینه 
                                 که گر آزاده ای پرسید روزی : پس چه شد شاعر
                                 نگوید : مرد از حسرت بگوید : مرد از کینه

 

+ نوشته شده در  85/07/09ساعت 22  توسط اسی  |