|
|
در بيكران زندگي
2 چيز افسون مي كند ...
آبي آسمان كه مي بينم وميدانم كه نيست !
و بيكران عشق كه نمي بينم و ميدان كه هست ... !!!

چند صباحي است كه هنگام غروب ، دلم مي گيرد
و من در هواي گرفته ي غروب
به آينده ي نه چندان دور خود مي انديشم
و به اين نتيجه مي رسم كه ...
آري !
فراموشي بسيار ترسناك است
و من در غروب، كلامي از فراموشي خواهم نوشت
تا شايد بدين سان بتوانم ...
فراموشي خود را در خود فراموش كنم
تا شايد توسط عشق
فراموش نشوم .... !!!
فراموش شده اي بي گناه ...
از بلاگ رویای لبخند
زندگی خاطرات اطاق کوچک طبقه اول ساختمانیست
که شمع کم سوی کنار طاقچه ی آن
نگاه پر نیاز تو را به چشمان تشنۀ ی من میدوخت
تا دستان سرد و لرزان مرا
در انبوه گرم و مواج گیسوانت
به میهمانی فرا خواند